أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
93
تجارب الأمم ( فارسى )
سال سيصد و چهارم آغاز شد در اين سال يكى از غلامان على بن وهسوذان دستيار فرماندار اصفهان كه براى رسانيدن پيام سرور خود به نزد احمد بن سياه ، كارگزار خراج آن شهر رفته ، در راه به او * كه سوار بود رسيده ، پيام را رسانيد . احمد بن سياه كه از اين رفتار بر آشفته بود گفت : « اى خود فروش چرا يك مسأله را اين چنين در راه با من باز مىگوئى ؟ غلام بر آشفته به نزد مولاى خود رفته ، پيشآمد را بازگو كرد ، او گفت : او راست گفته است ، اگر تو خود فروش نبودى در همانجا كه چنين گفت گردن او را مىزدى ! غلام برگشت و احمد بن سياه را در بازگشت ديده شمشير كشيده ، او را بكشت . سلطان از اين كار بر آشفته على بن وهسوذان را براى اين كار از اصفهان برداشته احمد ابن مسرور بلخى را بجاى وى بگمارد . على بن وهسوذان دستور خواست كه به ديلمستان رود كه داده شد . سپس مونس خادم از او پشتيبانى كرده راضى شدند كه در بخشهاى جبل بماند . در اين سال نيز محمد بن على بن صعلوك به مدينة السلام آمده پناهنده شد . او پسر عموى فرمانرواى [ سامانى ] خراسان بود ، پس خلعت پوشانيده شد . در تابستان اين سال مدتى ترس از يك حيوان پندارى كه مردم [ بغداد ] آن را « زبزب » [ 1 ] مىناميدند ، همگان را فرا گرفت . مىگفتند شب هنگام بر پشت بامها ديده شده ، كودكان را مىخورد ، چه بسا دست يك انسان يا پستان يك زن را در خواب بكند و بخورد . مردم از ترس همهء شب را به نگهبانى پرداخته ، گاهى نيز از ترس فرياد مىكشيدند ، طشتها ، سينىها ، هاونها را به صدا در مىآوردند تا بترسد و بگريزد ! بغداد به لرزه آمده بود ، تا دولت ناچار شد حيوان ناشناختهء ابلق ، از سگهاى دريائى را گرفته اعلام كرد كه « زبزب » [ 1 ] اينست كه شكار شده است . آن را بر « نقنق » [ 2 ] * در
--> [ ( 1 - ) ] M : ابن اثير ( 8 : 105 ) گويد : جانورى است كه طبره نيز ناميده شود . [ ( 2 - ) ] چوبى دو شاخ همانند شتر مرغ - خ 5 : 104 .